دوستان : لیست مطالب : اخبار : اس ام اس : دانلود : ادبیات : پزشکی : مذهبی

                   بیوگرافی : خانواده : گالری : کامپيوتر : بیوگرافی : سینما : فروشگاه

منو اصلي

طنز و سرگرمی
اخبار روز

سايت جديد جوان

Sms اس ام اس
اخبار و رسانه ها
آموزش کامپيوتر
IT فن آوري اطلاعات
ورزشي
موفقیت و پیروزی
نجوم و ستاره شناسی
مذهبی
فیلم و سینما
عکس و کاريکاتور
فال و طالع بینی
عشق و دوستی
دانلود نرم افزار
طنز و سرگرمي
سلامتي و بهداشت
خانه و خانواده 
ادبيات
بیوگرافی
آخرين مطالب ارسال شده
20 نکته ي خنده دار در مورد ا..
3irani & 3amrikai - داستان 3..
مي دونيد اگه .......
خصوصيات پسرها وقتي عاشق مي ش..
يه پسر خوب(وجود نداره)
Sms & jok
تعبير عاشقانه
نكاتي طلايي در مورد موي آقاي..
آسيب شناسي فک و فاميل
مزيت دختر بودن
داستان مداد
يک داستان عجيب
دختر بودن يعني ...
ويژگي پسرهاي ايراني
پسر بودن يعني چه؟
ياد من باش
bodo bodo sms اس ام اس داغ
sms bahal اس ام اس باحال
انواع مرد ها
24ساعت از زندگي پسرها
داستان عاشقانه
داستان عاشقانه
سايت هاي همکار










منتخب برای شما
خانه » لیست موضوعات » ادبيات » داستان کوتاه :: نمایش مطلب

داستان زيباي سگ و قصاب

  ارسال این مطلب به یک دوست   
 اطلاعات کاربر:
 
 نويسنده مطلب:  مجيد
 محل کاربر: تهران
تمام مطالب کاربر: تمام مطالب توسط مجيد
 
اطلاعات مطلب:
ارسال شده در: چهارشنبه 23 دي 1388

متن مطلب:
گزارش مطلب در صورت اهانت آمیز بودن
 اندازه متن:  1  2  3  4 

داستان زيباي سگ و قصاب


قصاب با ديدن سگي که به طرف مغازه اش نزديک مي شد حرکتي کرد که دورش کند اما کاغذي را در دهان سگ ديد .کاغذ را گرفت.روي کاغذ نوشته بود" لطفا 12 سوسيس و يک ران گوشت بدين" . 10 دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسيس و گوشت را در کيسه و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کيسه راگرفت و رفت .
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفي وقت بستن مغازه بود تعطيل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .
سگ در خيابان حرکت کرد تا به محل خط کشي رسيد . با حوصله ايستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خيابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ايستگاه اتوبوس رسيد نگاهي به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ايستاد .قصاب متحير از حرکت سگ منتظر ماند .
 اتوبوس امد, سگ جلوي اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ايستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدي امد دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالي که دهانش از حيرت باز بود سوار شد.
 اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بيرون را تماشا مي کرد .پس از چند خيابان سگ روي پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ايستاد و سگ با کيسه پياده شد.قصاب هم به دنبالش.
سگ در خيابان حرکت کرد تا به خانه اي رسيد .گوشت را روي پله گذاشت و کمي عقب رفت و خودش را به در کوبيد .اينکار را بازم تکرار کرد اما کسي در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روي ديواري باريک پريد و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پايين پريد و به پشت در برگشت.
 مردي در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبيه سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزديک شد و داد زد :چه کار مي کني ديوانه؟ اين سگ يه نابغه است .اين باهوش ترين سگي هست که من تا بحال ديدم.
مرد نگاهي به قصاب کرد و گقت:تو به اين ميگي باهوش ؟اين دومين بار تو اين هفته است که اين احمق کليدش را فراموش مي کنه !!!


نتيجه اخلاقي :
 اول اينکه مردم هرگز از چيزهايي که دارند راضي نخواهند بود. 
 دوم اينکه چيزي که شما انرا بي ارزش مي دانيد بطور قطع براي کساني ديگر ارزشمند و غنيمت است .
 سوم اينکه بدانيم دنيا پر از اين تناقضات است.
 پس سعي کنيم ارزش واقعي هر چيزي را درک کنيم و مهمتر اينکه قدر داشته هاي مان را بداني


↓ تبلیغ های جدید و روز برای شما ↓


مطالب مرتبط:
» حاشيه اى بر مجموعه داستان گل هاى معرفت اثر اريك امانوئل اشميت
» رابطه فوتبال و فيلم سگ كشي
» يک داستان پندآموز
» يکى از زيباترين داستان هاى واقعى
» روايت ديگری از داستان داش آکل
» روش طبغ داستان هاي پست مدرنيستي
» زن از ديد داستان نويسان معاصر
» نصايح بسيار زيباي زرتشت به پسرش
» سه داستان كوتاه
» شرح داستان شيخ سمعان
» سه داستان كوتاه - لقمان - مرد بومی - راننده
» کهن ترين داستان جهان
» داستان زيباي سگ و قصاب
 وضعیت: فعال


تبليغات
مطالب روز
بهترين ها
بهترین محصولات

دوستان : نرم افزار : امواج : هفت ستاره : طنز : اخبار روز : لینک باکس : تفریحکده
تفریحی خبری : خنده بازار : مذهبی : اسمس سرکاری : اس ام اس و جوک : پزشکی : تفریح : کارت تبریک : جور

نقشه سایت | شرایط استفاده | تماس با ما